- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:30
و گواه حرفم میتونه این جمله ای باشه که از راهکار مغز برا در امان موندن روان باشه:انکار.این جمله که به زبون دوگانه ما هیچ چیزی پرفکت نیس و آروم میشدیم،البته فقط کمی،البته فقط برا زمان کوتاهی،البته ته ذهنمون میدونسیم که غلط اضافه س،دروغه.نه به خاطر اینکه جمله غلط بود،گزاره کاملا درست بود،هیچ چیز عالی ...
you don't read much,so let's just right a little! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:31
برای شروعم از این چراغ مطالعه ها استفاده میکنیم که به نظر برسه یه گهی داریم میخوریم،یا اگه حتی خیلی قوه ی تخیلمون قوی باشه یه گهی میشیم! و انقد نفهمی و بی استعدادی و محدودیت واژه هامونو انکار میکنیم که یه چن خطی جلو بره دس نویسامون! + نوشته شده در ساعت توسط فریماه |
اونم با گوزنا! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:31
حالا که به اینجا و آرشیوش نگاه میکنم میبینم تقریبا هرماه یه مزخرفی نوشتم به جز فصل بهار امسال. هرکی ندونه فک میکنه تو این فصل مشکوک سخت مشغول جفتگیری بودم! + نوشته شده در ساعت توسط فریماه |
اون وسطا شاید تجاوزم بهت کردم! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:31
اون وسطا شاید تجاوزم بهت کردم! خودت با زبون خوش بیا بگو کجا مینویسی،یا بهت میدا میزنم از زیر زبونت میکشم! + نوشته شده در ساعت توسط فریماه |
البته عاشق آناتومی اعضای دیگه ام هستم،ولی اون به تمایلات دیگه ام مربوطه! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:31
البته عاشق آناتومی اعضای دیگه ام هستم،ولی اون به تمایلات دیگه ام مربوطه! تو کل آناتومی بدن من عاشق رگم،نه از این رگای باریک و بی حال سبز-آبی بدن خودم که زیر پوستم انگار فقط یه پرده ی نازک روشن شفاف روش کشیدن،نه از اون رگایی که تزریقیا به عنوان رگ آخر بهش متوصل میشن،و نه از اون رگایی که خیلی شکننده ا...
بدون نقطه،کاما یا علامت تعجبی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:31
بدون نقطه،کاما یا علامت تعجبی گوشیم ساده س،اینباکسش ۵۰تا پیام میگیره،هروقت پر میشه از آخریش شروع میکنم حذف کردن،از بزرگترین راز زندگی یه آدم مرموز تا قربون صدقه های قند تو دل آب کن،تا نکته های مهم علمی و پیام از عزیزی که مرده،همه رو پاک کردم و میکنم،ولی یکیشو نمیتونم پاک کنم،اونی که خیلی خالی و ساده...
اون لحظه فهمیدم هنوز یه کم آدمم... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 3:17
داشت از درد میمرد ولی خیلی صبورانه فقط گفت خانم دکتر من هنوز درد حس میکنم،داشتم اشک میریختم،به خودم و همه ی آدمای آشغال و بی فایده و نفهم بالاسرش فحش میدادم و میدویدم دنبال استاد کوفتیم که بیا هنوز درد داره،حتی حاضر نشد بیاد تو،فقط گفت بهش فنتا و میدا بزن،اگه هنوزم درد داشت کتامین،بهش دارو دادم،آروم
البته من کفل تو رو که میبینم بدون اینکه یاد چیز خاصی بیفتم دلم ریش میشه! - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 3:17
شازده احتجاب همین طور که داشت کفل فخری رو میمالید به این فک میکرد که صدای خنده ی فخری بلندتر شه،برسه به گوش فخرالنسا،میخواس صدای سرفه های فخرالنسا رو با صدای خنده های فخری بپوشونه،ولی شرط میبندم از یه جایی به بعد،کفل فخری رو که از صد قدمی می دیده یاد سرفه هی فخرالنسا میفتاده و دلش ریش میشده!+ نوشته ...